بیست

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان ارباب وبرده
 
‎نام داستان, بازدیدها. سعید هستم، برده‌ی مرتضی, 77087, 22, 2. لذت بردگی میسترس https://shahvani.com/dastan/tag/ارباب%20و%20بردهشقایق, 124839, 7, 2. پابوسی خاله, 195027, 4, 1. من یک برده ام, 76908, 5, 1. دوست
دختری که تخمم رو گایید, 107134, 8, 1. برده ی المیرا شدم, 133523, 7, 0. سکس من و
اربابم غفور, 146640, 6, 1. کامبیز یک ساعت برده ام شد, 76490, 3, 1. برده سحر و
ناهید …
 
12 آوريل … من و میگی اصلا حالم خیلی خراب شد.چون هیچ وقت فکرشم نمیکردم یلدا با پسری دوست https://www.instagram.com/p/BSx63gwFaEc/باشه و براش اینجوری باشه.خلاصه از همه چی داشت با علی آقا حرف میزد و میگفت و
میخندید منم رسیدم به میز جلوش که وسایلشو برداشتم و مرتب کردم و شروع کردم به
دستمال کشیدن. #داستان#ارباب#برده#جوراب#پا#اسلیو#فتیش#نوکر
 
‎آیناز دختر تبریزی و برده اش گروه بندی: سكس خشن، خشونت زنانهف برده، ارباب، https://www.looti.net/12_5553_1.htmlتنبیه، فتیش قسمت اول من دختر خشنی نیستم فقط ناراحت میشم کسی حرفم رو گوش
نده. برای یه دختر 20 ساله چی می تونه خوشحال کننده تر از این باشه که بعد از دو.
 
‎25 فوریه 2008 … سلام.امروز مي خوام براتون داستان خودم و سگ كثيف و اشغالم را براتون تعريف كنم.من https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/25/داستان/سارا هستم و 20 سال دارم و دانشجو هستم.من در يكي از روز هاي گرم تابستان براي قدم زدن
به بيرون رفته بودم من به خاطر گرمي هوا صندل پام بود و پام با لاك هاي صورتي خودش
مي درخشيد …
 
‎16 مارس 2008 … خوب میسترس هستی افتخار ویرایش و دادن و اینم قسمت دوم داستان!!!! نظر یادتون نره!!! https://bardemistresshasti.wordpress.com/…/داستان-میسترس-سحر2/من رو مبل نشستم و پام رو گزاشتم زمين و گفتم يالا با اون زبون بي ارزشت پام و ليس
بزن اونم شروع كرد ليس زدن منم ميخنديدم و ميگفتم اينقدر حال ميده بعد از اين همه كتك
خوردن داري…
 
‎3 فوریه 2008 … این یکی از داستان های وبلاگ قبلی هست که خودم زیاد خوشم نمیاد اما در وبلاگ قبلی هم https://bardemistresshasti.wordpress.com/2008/02/03/پسر-مغرور/چند نفر خواستن بزارم که من اینجا میزارم.نظرتون و بگید.ممنون. من سارا هستم و از
بچگي حس ميسترس بودن و داستم و اين حس رو تو خودم قوي كردم.اينو هم بگم كه من
بيشتر علاقه دارم بردم…
 
‎12 مه 2010 … داستان از آنجا شروع شد كه برادرم عازم سفر شد و من را كه در آن زمان 15 ساله بودم به خانه https://xxxkhafanxxx.wordpress.com/2010/05/12/رام-کردن-برده/دايي بزرگم فرستاد تا براي دو هفته آنجا باشم من كه از خوشحالي در پوست خودم …. بعد
از اينكه به خانه رسيديم داداشم منو به اتاقش خواست و گفت از اين به بعد من ارباب تو
هستم و تو در نقش برده من ظاهر خواهي شد در اين لحظه اومدم دهنمو به …
 
‎داستان ها و مطالبی پیرامون رابطه‌ی ارباب برده و علاقه به تحقیر شدن.https://hegharat.wordpress.com/ 
‎22 ژوئن … حتما داستان رو از قسمت اول پیگیری کنید از خستگی این چند روز می‌خواستم زودتر https://hegharat.wordpress.com//06/22/etiad_be_hegharat_9/بخوابم یعنی بهتر بگم نمی‌خواستم داشتم بیهوش می‌شدم از خستگی ولی فکر …
ارباب اومد و اول توی توالت فرنگی ایستاده ادرار کرد و هر از گاهی هم برای خنده سر
کیرش رو سمت صورت من می‌گرفت و یکم می‌شاشید روی صورت و موهای من و بعد هم …
 

داستان اسارت (قسمت ششم) | تحقير
‎30 ژانويه 2012 … خانوم بند بلندی که از قلاده نسترن آویزان بود را میکشید…نسترن میلرزید و آرام قدم https://tahgheer.wordpress.com/2012/01/…/داستان-اسارت-قسمت-ششم/بر میداشت…آب دهانش از سوراخهایی که بر روی توپی که در دهانش تعبیه شده بود
 







NS